Chapter 5
رویارویی با حقیقت تلخ
در تلاش برای جلوگیری از فاجعهای بزرگ، آریان کتاب زندگی یک شخصیت کلیدی را تغییر میدهد. ناگهان متوجه میشود کتاب زندگی خودش نیز در قفسههاست و صفحات آخرش در حال محو شدن است. هویتش در خطر است.
نوری که از خود قفسهها ساطع میشد، دیگر برای آریان آشنا بود؛ نوری سرد و بیروح که سایههایی بلند و وهمآلود بر دالانهای بیانتهای کتابخانه میانداخت. چند ماهی بود که او در این دنیای غیرممکن، بین صفحات زندگی انسانها گم شده بود. جستجوگر تاریخ، که روزگاری در پی کشف رمز و رازهای گذشته بود، اکنون خود به طلسمی گرفتار شده بود؛ طلسمی که قدرت تغییر سرنوشت را به او بخشیده بود. اما هرچه بیشتر در این قدرت غرق میشد، تاریکی درونیاش عمیقتر میگشت.
روزهای نخست، شیرین و پر از امید بود. نجات کودکی از چنگال مرگ، شفای بیماری که پزشکان از او قطع امید کرده بودند؛ هر کدام از این اقدامات، لبخندی بر لبان آریان مینشاند و حس رضایتی را به او هدیه میداد که سالها در جستجوی آن بود. اما این رضایت دیری نپایید. قانون تعادل، چون سایهای شوم، بر سر تصمیمات او سنگینی میکرد. نجات یک زندگی، به بهای از دست رفتن زندگی دیگر تمام میشد. هر خطی که با قلم جادویی بر صفحات کتابها میکشید، زخمی بر پیکرهی زمان بود که جای آن تا ابد باقی میماند.
وسواس، چون موریانهای جانسخت، وجودش را میخورد. شب تا سحر بیدار بود و در میان هزاران هزار کتاب، به دنبال پیشبینی فجایع میگشت. پارانویا، چون سمی مهلک، در رگهایش جاری شده بود. هر زمزمهای، هر نگاهی، میتوانست نشانهای از فاجعهای قریبالوقوع باشد. او دیگر آریان، جستجوگر کنجکاو نبود؛ او تبدیل به نگهبان خستهی سرنوشت شده بود، موجودی که بار سنگین هدایت جهان را بر دوش میکشید و در این راه، آرامش و خود را از دست داده بود.
Keep reading "رویارویی با حقیقت تلخ"
The full chapter is in the AIBookCraft app — free to read, with your spot saved.
Free on iOS & Android · No signup to read