Setting the scene…

Interactive story
علوم سیاسی
نمیدونم
Play the first scenes free. No sign-up.
Previously
…آریا، با نگاهی مصمم، به النا و سپس به اژدهای عظیم که اکنون در کنارش ایستاده بود، نگریست. او تردیدهایش را کنار گذاشته بود. او میدانست که راه درازی در پیش دارد، اما اکنون، دیگر تنها نبود. او متحدی قدرتمند و باستانی داشت. نجوای جادوی جنگل، با غرش فولاد و فریادهای نبرد، در هم آمیخته بود و شاهزاده آریا، آماده بود تا با این نیروهای جدید، در برابر تاریکی بایستد. خورشید، که اکنون کاملاً بیدار شده بود، نور طلایی خود را بر جنگل میتاباند و صحنه نبرد خونین را روشن میساخت. اما در این نور، امید نیز جوانه زده بود؛ امیدی که از دل شجاعت، جادو و پیوند با موجودی افسانهای، زاده شده بود. آریا، شاهزاده آرکادیا، قدم در راهی گذاشته بود که سرنوشت سرزمینش را در آن رقم میزد.